رمان او را - قسمت هشتاد و ششم :: از جنس خاک

از جنس خاک

یه وبلاگ مذهبی

رمان او را - قسمت هشتاد و ششم

  • A.R.B 68
  • شنبه ۲۸ مهر ۹۷
  • ۲۰:۱۷

🔹 #او_را ... (۸۶)



همه ی جملاتش مثل همون حرف هایی بود که شنیده بودم !

از اینکه هیچی ازشون نمیفهمیدم حرصم گرفته بود !

برای اینکه ثابت کنم خنگ نیستم ،

دوباره برگشتم اولش !

"اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

لقد خلقنا الانسان فی کبد !"


ترجمه نداشت ! 😕

گوشی رو برداشتم و تو اینترنت سرچ کردم ...


" بلد۴ : ما انسان را در رنج آفریدیم ؛

کبد بر وزن فرس ، به معنی سختی است .

مراد از آن در آیه مشقت و سختی است

یعنی : حقا که انسان را در رنج و تعب آفریدیم ؛ زندگی او پر از مشقت و رنج است و همین رنج و تعب است که او را به کمال و ترقی سوق میدهد .

اگر در مشقت نمیبود ، برای از بین بردن آن تلاش نمیکرد و اگر تلاش نمیکرد ،

ابواب اسرار کائنات به رویش گشوده نمیشد !

* یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه * 

قاموس قرآن - جلد۶ - ص۷۲ "



با دهن باز نگاهش کردم ! 😧

دفتری که همیشه توش مینوشتم رو آوردم و هرچی که میخوندم رو مینوشتم ✍

آخرین جمله ی عربی ، بازم ترجمه نداشت .

دوباره سرچ کردم ! 🔍


" انشقاق۶ : ای انسان ! تو توأم با تلاش و رنج بسوی پروردگارت روانی و او را ملاقات خواهی کرد !

پس از آن آمده «فاما من اوتی کتابه بیمینه...»

پس انسان اعم از نیکوکار و بدکار با یک زندگی پر تلاش و رنج بسوی خدایش روان است و عاقبت به راحتی یا عذاب خواهد رسید .

قاموس قرآن - جلد۶ - ص۹۶ "


برگشتم سراغ دفترچه 📖


" پس دنبال مقصر نگرد !

این آیه داره میگه کلا این دنیا با ما سازگاری نداره !

پس فرار از رنج ، رنج رو بیشتر میکنه !

این واقعیت رو بپذیر !

نپذیری ، افسرده میشی !!

نپذیری لذت نمیبری ... "


انگار یه آدم زنده داشت باهام صحبت میکرد !

یه نفر که از تموم زندگیم و سوال های توی سرم خبر داشت ! 😢

همه اتفاقات داشت از جلوی چشمم میگذشت! همه گریه هام ، همه مشکلاتم ، همه و همه ...

من اونقدر درگیر مشکلاتم شده بودم که وقت اضافی گیر میاوردم میشستم و گریه میکردم

اما تو دفترچه نوشته بود :


" اگر این واقعیت رو بپذیری که سراسر زندگی رنج و سختیه ،

وقتی که رنجت کمتر شه احساس لذت میکنی و خدا رو شکر میکنی ! "


سرم رو گذاشتم رو میز .

دنبال یه دلیل بودم تا همه ی این حرف ها رو رد کنم و خودم رو راحت کنم !!

اما هیچ دلیلی برای رد کردنش پیدا نمیکردم !

شاهدش هم تمام اتفاقات زندگیم بود !


ولی چرا ؟!

برای چی ؟!


جوابم تو همون صفحه بود

" این یکی از واقعیت های دنیاست !

این رنج ها تو رو رشد میده ،

بزرگت میکنه !

اینکه تو رنج داری ، دلیل بر این نیست که آدم بدی باشی

اما برخورد تو با رنج میتونه باعث شه آدم بدی بشی !!!

خدا با این رنج ها میخواد تو رو قوی کنه !

ازشون فرار نکن ، اون ها رو بکن پله برای رسیدن به خدا ...

خدا دوست نداره تو اذیت بشی ،

اشک خدا رو پشت پرده ی رنج میبینی؟! "


بی هیچ حرفی به دیوار رو به روم خیره شدم !

آخه این حرف ها یعنی چی ؟!

اینا از کجا اومده !؟ 😔

چرا اینجوری دلمو زیر و رو میکنه!؟


بلند شدم و رفتم تو تراس

این دفترچه بدتر خواب رو از چشم‌هام ربوده بود !

آسمون رو نگاه کردم 🌌

هنوز خدایی نمیدیدم !

به ماه خیره شدم و زیر لب گفتم :

" این خدا کجاست که باید برای رسیدن بهش تلاش کرد !؟

نمیدونم یعنی چی !

قسمت اول حرفاش درسته ،

همون حرفی که خودم تا چند وقت پیش میزدم ، همه مردم بدبختن !!

اما چجوری این بدبختیا پله میشن !؟

برای رسیدن به چی ؟

به کی ؟

من تو خونه ای بزرگ شدم که دو تا استاد دانشگاه و دکتر ، پدر و مادرم هستن.

اما نه خدا رو قبول دارن و نه حرف آخوندا رو !

نمیدونم چی تو اون دفترچه هست !

تا اینجاش خیلی هم بد نبوده به جز قسمت های مربوط به خدا !

اما من با اون قسمت ها کاری ندارم !

من میخوام آرامش رو پیدا کنم و اون ... سجاد ... این دفترچه رو بهم داد

خودشم گفت خدایی که نمیبینی رو نمیخواد بپرستی !

من با خدا کاری ندارم .

من فقط دنبال آرامشم ! همین ..."


انگار ماه هم به من خیره شده بود! لبخند زدم و سیگارم رو روشن کردم ! 🚬



"محدثه افشاری"

  • نمایش : ۹۱
  • ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی