رمان او را - قسمت صد و سی‌ام :: از جنس خاک

از جنس خاک

یه وبلاگ مذهبی

رمان او را - قسمت صد و سی‌ام

  • A.R.B 68
  • شنبه ۱۲ آبان ۹۷
  • ۱۹:۱۰

🔹#او_را... (۱۳۰)



تصمیم سختی بود اما قلب و عقلم میگفتن به همه سختی هاش می‌ارزه!


هنوزم با تمام وجود احساس میکردم نیاز دارم که سجاد باشه.


دلم براش لک زده بود... 😔


و این آزارم میداد !


روسری هایی که تازه خریده بودم رو آوردم و یکیشون که زمینه ی مشکی و خال های ریز سفید داشت، برداشتم .


کلی جلوی آینه با خودم درگیر بودم تا تونستم مثل زهرا ببندمش .


چادرم رو سر کردم و از اتاق خارج شدم .


بابا و مامان مشغول خوردن صبحانه بودن .

سعی کردم به طرفشون نگاه نکنم .


وسایل شخصیم رو از ماشین برداشتم و بردم تو اتاق و برگشتم پایین .


بابا با اخم به خوردنش ادامه میداد و مامان با نگرانی نگاهم میکرد .


استرس عجیبی گرفته بودم ...


زیر لب خدا رو صدا زدم و جلو رفتم .


سلام دادم و سوییچ رو گذاشتم رو میز


خواستم برم که با صدای بابا میخکوب شدم!


- کارت های بانکی!؟؟


آروم پلک زدم و برگشتم طرفشون.


کارت ها رو از کیفم درآوردم و گذاشتم کنار سوییچ


- از این به بعد فقط میتونی تو اون اتاق بخوابی.

همین!

و سعی کن جوری بری و بیای که چشمم بهت نیفته 😒


چشمی گفتم و به چهره ی نگران مامان لبخند اطمینان بخشی زدم و از خونه بیرون رفتم !


دیگه هیچی نداشتم ...


قلبم تو سینم وول وول می‌خورد اما سعی میکردم به نگرانی‌هاش محل نذارم .


زیرلب با خدا صحبت می‌کردم تا کمی آروم بشم...


کیفم رو گشتم و با دیدن دو تا تراول پنجاهی، خوشحال شدم.


برای بار اول سوار تاکسی شدم و به دانشگاه رفتم!


وسط یکی از کلاس ها گوشیم زنگ خورد.

زهرا بود!


قطع کردم و بعد از کلاس خودم باهاش تماس گرفتم.


- خوبی ترنم؟ چه خبر؟


- خوبم ولی فکرکنم باید دنبال کار باشم زهرا !

با صدهزار تومن چندروز بیشتر دووم نمیارم ! 😑


تقریبا جیغ زد


-واقعا؟؟یعنی بهشون گفتی....


-آره واقعا!بابای من پولداره ولی خدا از اون پولدار تره! 😊😅


زهرا هم با من خندید .


- نمیدونم قراره چی بشه زهرا !


واقعا دیگه جز خدا کسی رو ندارم

هیچ کسو ...


و یاد سجاد افتادم! ❤️


قرار شد زهرا دو ساعت دیگه جلوی دانشگاه بیاد دنبالم !


با صدای اذان، رفتم سمت نمازخونه .


این بار همه چی برعکس شده بود .



"محدثه افشاری"

  • نمایش : ۹۰
  • پیـــچـ ـک
    آخی!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی